❤خیلی دوست دارم عشقم❤

just miss you

عاشق که میشوی

نا آرام میشوی ،

گاهی حسود ،

گاهی خود خواه ،

گاهی دیوانه،

گاهی آرام ،

گاهی شاد ،

گاهی غمگین ،

گاهی خوشبخت ترین

یک روز به خودت میایی میبینی تنهایی ؛

تنها ترین...

هیچ کسی رو نداری حتی برای درد و دل کردن و حرف زدن...

تنها غم میماند کنارت ...و تنهایی... ♥♥

+ شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 22:56 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

کار خودتو کردی؟

گوشیتو خاموش میکنی

نمیگی یکی منتظره چرا میخوای از پیشش بری

کی بود دیشب میگفت شیدا دیگه نگو من کسی رو ندارم

من همیشه پیشتم کی بود اینو میگفت هان؟

خودت دیشب گفتی شیدا اگه کل دنیا رو هم بهم بدن جای تو رو نمیگیره تو زندگیمی

شیدا تو عشق منی کی اینارو میگفت؟

حالا خوبه گریه کردم

تو که میدونی زود قلبم میشکنه بعدشم که میفهمی گریه کردم باهام دعوا میکنی

آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟

بغلم کردی دست گذاشتی رو سینم گفتی واسه چی قلبت انقدر تند میزنه؟

نگاهت کردمو لبخند زدم

سهیل به خاطر تو قلبم میزنه به امید تو زندم

چشام کاسه ی خونه تو رو خدا گوشیتو روشن کن

از دیروز که رفتی حالم بده خیلی

تو رو خدا سهیل جون من که همیشه میگفتی عزیزترینم واست

تو رو خدا دلمو نشکون گوشیتو روشن کن

اشکام الانم دارن سرازیر میشن

نمیتونم نفس درست بکشم

کجایی تو پس؟؟؟؟؟؟؟

دلم هواتو کرده عمرم

دلم طاقت نداره سهیل نکن باهام تو رو خدا سهیل به خاطر خدا

کل قلبمو تو تصرف کردی

دیگه با کی بخندم

دنیا برام جهنم میشه

به همین زودی زدی زیر حرفات سهیل

گفتم نزار تکرار اسمت برام ارزو بشه

التماست میکنم منو تنها نزار

رو قلبم پا نذار زندگیم برگرد

+ شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 22:50 بـ ه قـلمـ شیدا و ....



حس میکنم یه دنیا ازت فاصله دارم چون تازه باهم دعوا کردیم
منو ببخش عشقم به خدا نمیتونم بگم
درکم کن به خاطر شیدات
سهیل نزاری بری
قلبم میشکنه
فکر چشمام باش تو رو خدا
طاغت گریه های بی امون رو ندارم

+ شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 21:52 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

 



گاهی وقتا ، بعضی چیزا غافلگیرت میکنه ... !
مثلا یه بوسه ... !
و تا همیشه توی ذهنت می مونه .... !
تا همیشه


مثل دیروز1392/1/30
ساعت8شب این طوریا
دلم برات تنگ شده عشقم

+ شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 21:26 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

من رابطه هایی را دوست دارم که دو طرفه اند…
هر دو میکوشند برای ادامه دار شدنش…
هر دو خطر می کنند…
هر دو وقت می گذارند…
هزینه می کنند…
هر دو برای یک لحظه بیشتر، در کنار هم بودن ...
با زمان هم میجنگند…
من عاشق رابطه های دو طرفه ام ♥
رابطه هایی که برای هر دو طرف ، با ارزشترین چیز دنیاست.
بـــــــرای هــــر دو … ♥ ♥

+ شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 21:22 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

کل دنیا را هم که داشته باشی
باز هم دلت میخواهد ،
بعضی وقتها
فقـط بعضی وقتها
اصـلا برای یک لحظه هم که شده،

همه ی دنیای یک "نفـــــــــر" باشی


مخاطب خاص آدم
باید اینقد قدش ازت بلندتر باشه که
واسه بوسیدنش اینجوری بری رو پاهاش. . . !! ^_^



میدونی چرا وقتی لب کسی رو که دوسش داشتی میبوسی چشات بسته میشه ... !؟

چون زیباترین لحظه ی عمر آدم دیدنی نیست ؛ باید احساسش کنی ... !!.


عشق من همه کس من تو دنیای منی تو همه چیز منی میخوام اینو بدونی تو تنها

آرزوی منی هیچوقت زیر حرفات نزن اگه بزنی اونروز روز مرگ منه

دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی
دوستت دارم چون زیبا ترین لحظات زندگی منی
دوستت دارم چون زیبا ترین رویای خواب منی
دوستت دارم چون زیبا ترین خاطرات منی
دوستت دارم چون به یک نگاه تنها عشق منی ♥


+ شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 21:20 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

http://axgig.com/images/97748436971769997802.jpg

 

http://axgig.com/images/46619699137943826661.jpg

 

http://axgig.com/images/89707477112679726093.jpghttp://axgig.com/images/72035666207392573421.jpg

 

http://axgig.com/images/07624131918276517090.jpg

 

http://axgig.com/images/83923511360141771791.jpg

 

http://axgig.com/images/11900373473278103300.jpg


http://axgig.com/images/17153315895048699547.jpg

 

http://axgig.com/images/71290072225892165456.jpg

 


http://axgig.com/images/05828480388354126207.png

 

http://axgig.com/images/52664378423951523370.gif

 

http://axgig.com/images/81862717768701436131.jpg

http://axgig.com/images/72827849743160187112.jpg

+ شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 16:40 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

سهیل زندگیم تو حیاط ایستاده بودیم

جلو پام زانو زدی و منو بغل کردی

بعدش خواستی ازم لب بگیری

اولش انجام دادی بعد من ادامش ندادم تو هم ناراحت شدی و رفتی

انقدر گفتم سهیل سهیل نرو

برگشتی و بغلم کردی و بوسیدم بعد رفتی

دوست دارم زیاد سهیل

تنها کسی که با دست زدن بهم آزارم نمیده تویی عاشقتم عمرم

میترسم از روزی که تو مال من و من مال تو نباشم

میترسم سهیل

میترسم دیگه نتونم اسمتو تکرار کنم

میترسم وقتی میگم برام تو آسمون دنبال ستاره بگرد نگی ستاره سهیل کنارته

پیشم بمون فقط با تو آروم میگیرم



آفتـــــــابـــ کـﮧ مے تـابــــــد...

پرنـــــــده کـﮧ مے خوانـــــد...

و نســــــــیــمــ کـﮧ مے وزد

بـــا خـــــود مےگویـــمــ

حــتمــا حـــــال
تـــــــو خوبــ استـــ

کـﮧجهـــــــانــ ایــنــ همــﮧ زیبـــــــاستـــ ...


عكــس هاي پـ ـادشـاه وَ مـَ ـلكـ ـه

یه وقت منو گم نکنی تو این دنیا و شهر غریب

سهیل منو با این بارونا تنها نزاری بزار دستات مال من باشه

باهم بریم زیر بارون

تو هم ببوسیم عاشقتم

+ شنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 15:35 بـ ه قـلمـ شیدا و ....








+ پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 18:46 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

فداتشم الهی

دیشب بهترین شب عمرم بود

خدایا ممنونم ازت

دیشب من و عشقمو و داداشمو و خواهرش رفتیم پارک

تو راه خیلی خوب بود سهیل رفت پفک خانواده(ههههه)و تخمه خرید

تو راه هم گفت سوپرایز دارم

البته خوب ما از هم جدا شدیم

بعد رفتیم نشتیم رو صندلی پفک خوردن 3نفرشون من نخوردم دوس نداشتم بخورم

یکم تخمه خوردم

بعد سحر(خواهر عشقم)گفت بریم رو چمن بشینیم کارتون دارم

خلاصه رفتیمو یه بازی هست کردیم که هر سوالی طرف میپرسه باید راستشو بگی

سوالای عاشقونه دختر و پسری بود منم از ته دلم جواب میدادم

قسمت شمال یعنی بالا سحر نشسته بود غرب هم سمت چپ سهیل سمت شرق

هم دست راست محمد

داداشم و خودمم سمت جنوب فکر کنم فهمیده باشین دیگه

در کل کنارم سهیل بود بهترین چیز بود

بعد سحر گفت بریم رو تاب بشینیم تابه هم دونفره بود من رفتم نشستم رو صندلی

دیدم محمد و سحر هم

رفتن نشستن رو تاب سهیل هم کنارم نشست البته با فاصله چون اونا نگامون میکردن

گاهی

بهم گفت ظهر بهت گفتم خیلی بی معرفتی چون....

منم جوابشو دادم

بهش گفتم به خدا خیلی دوست دارم

گفت چه حرف خنده داری

سکوت کردیم

بعد بهم گفت اگه بهت بگم همین الان بری تو جاده واسه عشقت بمیری میری تا

بمیری

قیافه حق به جانب گرفتمو گفتم ببین دوست داشتن به مردن نیست

هیچی نگفت

گفت شیدا دوست دارم

گفتم به خدا منم همین طور

گفت شبا اگر بهت فکر نکنم خوابم نمیبره

باز سکوت کردم

یه چیزی در مورد اینترنت بهش گفتمو و گفت خستم شد از این باشه ها که بهش

عمل نمیکنن

گفت خستم شده از این زندگی

رومو کردم اونور تا گریمو نبینه ولی دید گفت گریه نکن

الان یه چند ماهی میشه عمرم عینکی شده بعد عینکشو در اورد

یکم سکوت کردیم

بعد گفتم سهیل عینکتو بزار رو چشمت

سریع گذاشت

قلبم تند میزد

گفت اگه بدونی الان چجوری داره قلبم میزنه

با این حرفش

یه جوری شدم قلبم از یه نوزاد هم سریع تر زد

دستشو گذاشت رو صندلی گفت دستتو بده

منم دستمو گذاشتم تو دستش

بعد زود بلند کردم چون داشتن نگاهمون میکردن

یکم حرف زدیم بعد گفت خیلی دوست دارم باز دساتو بگیرم

گفتم نه الان نمیشه

بعد سحر و محمد از رو تاب بلند شدن

منو سهیل هم که داشتیم حرف میزدیم تخمه هم میخوردیم

اها سوپرایزشم این بود که به هرکی شکلات داد

خوشمزه اشو به من داد و اولین نفری بودم که بهم داد اون موقع که رو چمن نشسته

بودیم

بهش گفتم ببخشید میشه برام بازش کنی ازم گرفت و بازش کرد

حالش گرفته بود اینا که دارم میگم که رو چمن نشسته بودیم

مال قبل از حرف زدنمون رو صندلی بود

شعر گذاشته بود من بهش گفتم میشه قطعش کنی؟

منظور بدی نداشتم چون دوست داشتم تو جمعمون حرف بزنه اینو بهش گفتم

اخه خیلی ساکت بود

رو صندلی هم که منو خودش نشسته بودیم بهش گفتم ترانه

غم نگاه اخرت رو که برام خوندی داری؟

گفت اره و برام گذاشت

رفتم تو اوج شعره

اخه خیلی قشنگه خیـــــــــــــــــلی

بلند شدیم از رو صندلی وقتی محمد و سحر اومدن رفتم رو تاب نشستم دیدم یه بچه

اومد نشست پیشم

خندم گرفت منتظر سهیل بودم اخه با من نیومد

بعد از 2دقیقه اومد نشستم دقیقا پیشم وجودشو کامل حس میکردم اخه یکم از

بدنش میخورد بهم اروم دم

گوشش میگفتم سهیل برو اونور حالا یه چیزی میگنا گفت دوست دارم

بعد سحر از اون ور داد زد گفت فاصله رو رعایت کنین اون بچه رو بزارین وسططون

سهیل هم بچه رو بلند کرد

گذاشت وسطمون

بهش گفت اسمت چیه کوچولو:بچهه گفت امین محمد

بعد زندگیم گفت چند سالته امین محمد؟پسره گفت4-5سالمه

من خیلی خندم گرفت اخه سهیل با مزه با بچهه حرف میزد بهم گفت دوست داری اسم بچتو چی بذاری

بهش گفتم ساکت بچهه میشنوه گفت برو بابا من چکار این دارم

یکم رفتم تو فکر گفتم نمیدونم

خندید گفت نمیدونم

منم گفتم اره اسمشون نمیدونمه

بعد سهیل دست کشید رو سر بچهه گفت کوچولو کی موهاتو کوتاه کرده؟

پسره ج نداد سهیل گفت بابات کوتاه کرده پسره گفت نمیدونم

منم خندم گرفت

بعد سهیل سرعت تاب رو تند کرد در اخرین حدش ترسیدم رو بچهه که نکنه بیفته

بهش گفتم اروم سهیل

گفت مگه از سرعت میترسی؟

گفتم نه مراقب بچهه باش

گفت اون چیزیش نمیشه

بازم تند رفت

به بچهه گفت خوبه پسره گفت نه

اروم تر کرد گفت خوبه گفت نه

4بار سهیل اروم تر میکرد پسره گفت نه بعد سهیل تند رفت بازم 4بار ازش پرسید

خوبه

پسره گفت اره باره پنجم پسره ج نداد سرعت زیاد بود حس میکردم تو ابرام

بعد سهیل گفت بد بخت ترسید اروم ترش کرد

بعد مامانه بچهه صداش کرد پسره رفت پایین

یکم سهیل باهام حرفید آروم گرفتم

هیچکس جاتو تو قلبم نمیگیره

مطمین باش اینو سهیلم

بعد سهیل بلند شد گفتم کجا خواستم یه چیزی بعت بگم گفت خو باشه داشت

برمیگشت بشینه رو تاب من بلند

شدم دویدم دیگه نیدونم تو دلش بهم چی گفته

تو راه برگشتن سهیل باز رفت برام شکلات خرید گفتم نمیخوام گفت باید بگیری اها

صبر کنین قبلشو بگم

تو راه سهیل بهم سنگ پرتاب کرد البته اروم منم جا خالی دادم همون سنگه رو بلند

کردم نخورد بهش

یه سنگ دیگه زد بهم خورد منم با همون سنگه زدم بهش بلندش کرد گفت یادگاری از

شیدا

من خندیدم بعد رفت شکلات خرید

کلی اصرارم کرد نمیتونستم بخورم انقدر این روزا کاکایو و چیزای شیرین میخورم که حد

نداره

گفت پس بزار یادگاری گفتم این یادگاری؟؟؟؟

گفت اره یکم جر و بحث کردیم گرفتمش تو دستم از دستم گرفت پرتش کرد منم دیدم

کجا انداخت رفتم برش

داشتم

محکم گرفتم تو دستم سهیل هی میگفت بهم بدش نمیدادم

بعد گفت به جان سحر میخورمش تو بهم بده دیدم خیلی اصرار میکنه

گفتم شاید واقعا میخواد بخوره بهش دادم دیدم انداختش تو جوی آب خیلی از کارش

ناراحت شدم گفتم دیگه

باهام حرف نزن اونم روشو کرد اونور

قسمتی که باید از هم جدا میشدیم خداحافظی کردم رسیدم به سهیل دستمو گرفتم

جلو گفتم خداحافظ هیچ

وقت بهش دست نمیدادم ولی چون اینبار دیدم محمد و سحر بهم دست دادن

حسودیم شد

من و سهیل بچه آخریم منم به سهیل دست دادم ولی روشو کرد اونور و رفت

من رفتم سمت خونه

تو راه کنار محمد انقدر بهش فوش دادم که حد نداره بد جور رفت رو اعصابم

تو خونه بهش اس دادم  من سعی میکنم باهات خوب باشمو...اونوقت تو اینجوری

میکنی؟؟

بعد گفت خو تو میخواستی بری خونتون بندازیش من کارتو اسونتر کردم

ج اسشو دادم ج داد

بعد گفت شب بخیر خانومم منم به شوخی گفتم اس نده و ..... به چند تا دلیل که

سانسورش میکنم الان

بعد ناراحت شد و ج نداد ساعت 1ونیم رفتم تو تخت خوابتا ساعت3شب بیدار بودم و

صداشو و حرفاش میومد تو

گوشم به زور خوابم برد

صبح که از خواب بیدار شدم دیدم گوشیم خاموش کرده و خونمون برق رفته بود

نتونستم شارژ کنم

بعد که برقا اومد گذاشتم تو شارژدیدم4تا اس داده که:خوبی عشقم؟؟؟

گفت هنوز از دیشب ناراحتی ج نمیدی؟

بعد گفت اگه ج ندی دیگه باهات حرف نمیزنما

تو اس بعدیشم گفته بود حداقل چرا ج نمیدی

منم گفتم گوشیم شارژ نداشت و نه خوب نیستم

واقعا هم خوب نبودم

یه اس خنده دار داد بعد گفت حالا بهتر شدی؟

قربونت برم عشقم انقدر هوامو داری فداتشم الهی

گفتم بعد اس میدم

بعد از نیم ساعت گفت میای امشب دیگه

اخه برنامه چیده بودیم که امشب ما4تا بریم بازار و بعدشم بریم بازی بولینگ و بیلیارد

گفتم نمیدونم مگه شما دوتا امشب از ساعت 4تا10شب کلاس ندارین گفت من

نمیریم به جاش میریم خوش

گذرونی ولی داداشم میگه من از درسام نمیزنم حالا خود داداشم دنبال عشق و حاله

ها نمیدونم چه مرگش شده

بابامو مامانمم رفتن اهواز محمد هم میره کلاس تا یه نیم دیگه تازه هم سهیل گفت

محمد رفت بهم بگو بیام

پیشت شما ها هم فکر بد نکنین میخواد بیاد ببینم

واسه 5دقیقه

خوب دیگه منم برم به خودم برسم دوستای گلم بای بای





... ادامـ ه حرفـامـ ...
+ پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 15:51 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

❤دوســـــتـــــت دارم همه وجودم


















❤دوســــــــتــــــــت دارم

























+ جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 11:38 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

چـﮧ سَـפֿـﭞ اَسـﭞ

هَـم پـآییز بآشَـﬤ،

هَـم اَبر بآشَـﬤ،

هَـم بآرآטּ بآشَـﬤ،

هَـم פֿـیآبآטּ ِ פֿـیس بآشَـﬤ ...

اَمـــــآ...

نـﮧ تـ♥ـو بآشے ...

نـﮧﬤستے بَـرآے فِشُرﬤטּ بآشـﬤ،

نـﮧ پآیے بَـرآےقَـﬤم زَﬤטּ بآشَـﬤ وَ

نـﮧ نگآهـے بَـرآے زُل زَﬤטּ ...!


خیلی ســـــخته زندگیم

+ جمعه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 11:34 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

دوست دارم عشق زندگیم

+ پنجشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 16:39 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

تصاویر احساسی با موضوع باران

تصاویر احساسی با موضوع باران

تصاویر احساسی با موضوع باران

تصاویر احساسی با موضوع باران

تصاویر احساسی با موضوع باران

تصاویر احساسی با موضوع باران

تصاویر احساسی با موضوع باران

تصاویر احساسی با موضوع باران

تصاویر احساسی با موضوع باران

تصاویر احساسی با موضوع باران

تصاویر احساسی با موضوع باران

تصاویر احساسی با موضوع باران

عشقم حداقل میزاشتی یه بار زیر بارون من و تو عاشقانه هایمان

زیر بارون قدم میزدیم

بعد میرفتی

دلم برات تنگ شده چقدر گریه کنم تا برگردی

دوست دارم

باور کن

حالا چرا گذاشتی رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟

عاشقتم

اندازه نداره دوست داشتنم

سهیل تو دلم یه دنیا درده

یادته:اینو خودت بهم گفتی

غم نگاه آخرت

تو لحظه خداحافظی

گریه بی وقفه من

تو اون روزای کاغذی

قول داده بودیم

ما بهم که تن ندیم به روزگار

چه بی دوام بود قولمون

 جدا شدیم آخر کار

تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم

با رفتنم از این دیا آرزوهامو میکشم

کول بارم پر حسرت تو دلم یه دنیا درده

مثل آواره ای تنها تو خیابونی که سرده

تا خیالت به سرم میزنه  گریم میگیره

آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره

گل مغرور قشنگم من فراموشت نکردم

بی تو اینجارو نمیخوام

میرمو بر نمیگردم


چرا بازم دیگه از این حرفا نمیزنی میدونم این یه ترانه بود

ولی میخوام بازم بگی میخوام بازم عشقتو بهم ثابت کنی

میخوام بازم بگی آدم نباید هیچ وقت از عشقش ناراحت باش

میخوام بگی انقدر دوست دارم که کسی قدرت درک و فهمش رو نداره

شیدا تا دنیاست باهام باش

میخوام بازم اینا رو بگی زندگیم

به خدا زندگی بی تو برام رنگی نداره عمرم

کاش فقط یه بار فقط یه بار دستامون تو دست هم بود و

زیر بارون قدم میزدیم تو هم با حرفات آرومم میکردی

عاشقتم با تمام وجودم

+ چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 14:48 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

بهـ سلامتیهـ اونایے کهـ نهـ آدمــ خاصینـــ...

نهـ مخاطبـــ خاصے دارنـــ...

فقط حسشونـــ خاصهـ...

خیلے خاصـــ...!

+ سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 19:49 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

من دیشب چکارت کردم که انقدر ازم ناراحتی؟؟

من اون حرفمو به داداشم گفتم

آخه به تو چه تو دعواهای خواهرانه و برادرانه دخالت میکنی؟

والا به خدا یعنی انقدر رو اعصابمی دوست دارم بمیری

خب نکن اینجوری پسر

میدونی که دوست دارم فقط دوست داری بری رو اعصابم

خیلی بدی بد اگه ببینی دیشب چجوری بهم گذشت

الانم نمیدونم باهام قهری یا فکر جدایی زده به اون عقل ناقصت که ج اسامو نمیدی

وای من چی بگم به تو خو یکم بفهم


عشقمی تو 



مگه نمیگی ادم نباید از عشقش ناراحت بشه پس چرا حالا اینکارارو میکنی










انقدر ناراحتم ولی باید به تظاهر بخندم روزام دارن اینجوری میگذرن ای خدا

بابا سهیل نکن من قلبم ضعیفه ها؟

+ سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 16:11 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

دلم برات تنگ شده عمرم
دوست دارم کجایی پس
عشقم سهیلم

+ یکشنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 22:14 بـ ه قـلمـ شیدا و ....

ﯾﻪ ﺷﺒﺎﯾﯽ

ﺑﻪ ﯾﻪ ﺍﺩﻣﺎﯼ ﺧﺎﺻﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺩﺍﺭﯼ


ﮔﻮﺷﯿﺘﻮ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﯼ ﺷﻤﺎﺭﺷﻮ ﺑﮕﯿﺮﯼ


ﺍﻣﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺑﯽ ﻓﺎﯾﺪﺱ


ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻭ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﺑﺨﻮﺩﺕ میای


ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﯼ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺻﻔﺤﻪ ﯼﺧﺎﻟﯽ ﺑﯿﺠﻮﺍﺏ


ﺍﺷﮑﺎﺕ ﺳﺮﺍﺯﯾﺮ ﺷﺪﻥ


ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﯿﮕﯽ


ﺍﻭﻥ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ


ﺍﺧﺮﺵ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﺷﺪ ...؟


دلم برات تنگ شده

+ یکشنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:20 بـ ه قـلمـ شیدا و ....



طراح : صـ♥ـدفــ